1亚述王攻打犹大(王下18:13-18;代下32:1-9)
1
در چهاردهمین سال سلطنت حزقیا، پادشاه یهودا، سنحاریب، امپراتور آشور به شهرهای مستحکم یهودا حمله کرد و آنها را گرفت.
2亚述王从拉吉差派拉伯沙基,带领大军往耶路撒冷,到希西家王那里去。他站在上池的水沟旁,就是在往漂布地之大路上的时候,
2
آنگاه به فرماندهٔ نیروهای خود، دستور داد با سپاهی بزرگ، از لاکیش به اورشلیم برود و از حزقیای پادشاه بخواهد تسلیم شود. آن فرمانده جادهای را که نسّاجان در آن کار میکنند فتح کرد. این جاده نزدیک خندقی است که آب را از استخر فوقانی به پایین میآورد.
3希勒家的儿子管家以利亚敬、书记舍伯那和亚萨的儿子史官约亚,都出来见他。
3
سه نفر از اهالی یهودا بیرون آمدند تا با او ملاقات کنند. آنها عبارت بودند از: الیاقیم، پسر حلقیا رئیس دربار، شبنا منشی دربار و یوآخ پسر آساف که مسئول اسناد بود.
4拉伯沙基的恐吓(王下18:19-27)拉伯沙基对他们说:“你们去对希西家说:‘亚述大王这样说:你所倚靠的算得是什么倚靠呢?
4
نمایندهٔ دولت آشور به آنها گفت که امپراتور میخواهد بداند چه چیزی حزقیای پادشاه را اینقدر از موفّقیّت خودش مطمئن میسازد.
5我说:你打仗所用的谋略和能力,不过是虚话罢了。你到底倚靠谁,以致你背叛我呢?
5
او به آنها گفت: «آیا فکر میکنید حرفهای شما میتواند جایگزین مهارت و قدرت نظامی شود؟ فکر میکنید کسی از شما حمایت میکند وقتی برضد آشور شورش میکنید؟
6看哪!你所倚靠的埃及,是那压伤的芦苇杖;人若倚靠它,它就会插进他的手,把手刺透。埃及王法老对所有倚靠他的人,也是这样。
6
شما انتظار دارید مصر به کمک شما بیاید. امّا مثل این است که از یک چوب بوریا به جای عصا استفاده کنید. آن چوب میشکند و دست شما را هم سوراخ میکند. این است موفّقیّت فرعون و هر که به او اعتماد میکند.»
7你若对我说:我们倚靠耶和华我们的 神,这 神所有的邱坛和祭坛岂不是都给希西家废去了,他还对犹大和耶路撒冷的人说:你们只要在这祭坛面前敬拜吗?
7
نمایندهٔ دولت آشور ادامه داد و گفت: «آیا میخواهید به من بگویید که شما به خداوند، خدای خودتان مُتّکی هستید؟ وقتی حزقیا به مردم یهودا و اورشلیم گفت که آنها باید فقط در یک قربانگاه پرستش کنند. او با این کارش، تمام مکانهای مقدّس و معابد خداوند را ویران کرد.
8现在你可以与我的主人亚述王打赌:我给你二千匹马,看你这一方面能否派出足够骑马的人来。
8
من از جانب امپراتور آشور با شما معاملهای میکنم؛ به شما دو هزار اسب خواهم داد به شرط آنکه شما بتوانید به همان تعداد اسب سوار پیدا کنید.
9若不能,你怎能击退我主的臣仆中最小的军长呢?你竟倚靠埃及的战车和马兵吗?
9
شما حریف کوچکترین فرد ارتش آشور هم نخواهید شد، با وجود این شما انتظار دارید مصریها برای شما ارّابههای جنگی و سواره نظام بفرستند؟
10现在,我上来攻打这地,要把这地毁灭,岂没有耶和华的意思吗?耶和华曾对我说:你要上去攻打这地,把它毁灭。’”
10
آیا فکر میکنید من بدون کمک خداوند به کشور شما حمله و آن را ویران کردم؟ خداوند خودش به من گفت به آن حمله کنم و آن را از بین ببرم.»
11以利亚敬、舍伯那和约亚对拉伯沙基说:“请你用亚兰语对你的仆人说话,因为我们听得懂;不要用犹大语对我们说话,免得城墙上的人民听见。”
11
آنگاه الیاقیم، شبنا و یوآخ به سفیر آشور گفتند: «با ما به زبان آرامی صحبت کنید، آن را میفهمیم. به زبان عبری صحبت نکنید چون کسانیکه بالای دیوار هستند، میشنوند.»
12但拉伯沙基说:“我主差派我来,只是对你和你的主说这些话吗?不也是对那些坐在城墙上,要和你们一同吃自己的粪、喝自己的尿的人说吗?”
12
او در پاسخ گفت: «آیا فکر میکنید که امپراتور مرا فرستاده تا فقط با شما و پادشاه دربارهٔ این چیزها صحبت کنم؟ نه! من با مردمی هم که بر روی دیوار هستند، نیز سخن میگویم -همان کسانیکه مدفوع خود را خواهند خورد و ادرار خود را خواهند نوشید- همان کاری که شما نیز خواهید کرد.»
13劝降的话(王下18:28-37;代下32:9-19)于是拉伯沙基站着,用犹大语大声呼喊说:“你们要听亚述大王的话,
13
آنگاه سفیر روی پا ایستاد و به زبان عبری فریاد زد و گفت: «به آنچه امپراتور آشور میگوید، گوش دهید.
14王这样说:‘你们不要被希西家欺骗了,因为他决不能拯救你们;
14
او به شما اخطار میکند و میگوید نگذارید حزقیا شما را فریب دهد. او نمیتواند شما را نجات دهد.
15也不要给希西家说服你们倚靠耶和华,说:耶和华必定拯救我们,这城也必不交在亚述王的手中。’
15
و نگذارید که حزقیا شما را وادار کند تا به خداوند مُتّکی باشید. فکر نکنید که خداوند شما را نجات خواهد داد، و او مانع تصرّف شهرتان به وسیلهٔ ارتش آشور خواهد شد.
16不要听希西家的话,因为亚述王这样说:‘你们要与我和好,出来向我投降,这样各人就可以吃自己葡萄树和无花果树的果子,也可以喝自己井里的水;
16
به حرفهای حزقیا گوش نکنید. امپراتور آشور از شما میخواهد از شهر بیرون بیایید و تسلیم شوید. به شما اجازه داده میشود انگور تاکستانهای خودتان و انجیر درختان خویش را بخورید و از چاههای آب خودتان بنوشید.
17等到我来的时候,就会把你们领到一个与你们本地一样的地方;就是一个有五谷和新酒的地方,一个有粮食和葡萄园的地方。
17
-تا زمانی که امپراتور شما را در سرزمینی شبیه وطن خودتان اسکان دهد- جایی که تاکستانهای آن، شراب شما و غلاّت آن، نان شما را تأمین میکند.
18你们要小心,免得希西家怂恿你们说:耶和华必拯救我们。列国的神有哪一位曾拯救自己的国土脱离亚述王的手呢?
18
نگذارید حزقیا شما را با این حرفها فریب دهد که خداوند شما را نجات خواهد داد. آیا خدایان سایر ملّتها توانستهاند سرزمین خودشان را از دست امپراتور آشور نجات دهند؟
19哈马和亚珥拔的神在哪里呢?西法瓦音的神在哪里呢?他们曾拯救撒玛利亚脱离我的手吗?
19
آن خدایان اکنون کجا هستند؟ کجا هستند خدایان حمات و ارفاد؟ کجا هستند خدایان سفروایم؟ آیا آنها توانستهاند سامره را نجات دهند؟
20这些国所有的神中,有哪一位曾拯救自己的国土脱离我的手呢?难道耶和华能拯救耶路撒冷脱离我的手吗?’”
20
چه وقتی و چه خدایی توانسته کشوری را از دست امپراتور ما نجات دهد؟ در آن صورت چطور فکر میکنید که خداوند اورشلیم را نجات دهد؟»
21众人都默不作声,一句话也没有回答他,因为王的吩咐说:“不要回答他。”
21
مردم همانطور که حزقیای پادشاه به آنها گفته بود ساکت ماندند و هیچ نگفتند.
آنگاه الیاقیم، شبنا و یوآخ از ناراحتی و غم لباسهای خود را دریدند. به پیش پادشاه رفتند و هرچه را سفیر آشور گفته بود، به او گزارش دادند.
22于是希勒家的儿子管家以利亚敬、书记舍伯那和亚萨的儿子史官约亚,都撕裂衣服,来到希西家面前,把拉伯沙基的话告诉了他。
22
آنگاه الیاقیم، شبنا و یوآخ از ناراحتی و غم لباسهای خود را دریدند. به پیش پادشاه رفتند و هرچه را سفیر آشور گفته بود، به او گزارش دادند.