1ارسلوا خرفان حاكم الارض من سالع نحو البرية الى جبل ابنة صهيون.
1مردم موآب از شهر سالع که در بیابان واقع است، برای پادشاهی که در سهیون سلطنت می کند، بره ای را بعنوان جزیه می فرستند.
2ويحدث انه كطائر تائه كفراخ منفّرة تكون بنات موآب في معابر ارنون.
2مانند پرندگان بی آشیانه در کنار دریای ارنون آواره شده اند.
3هاتي مشورة اصنعي انصافا اجعلي ظلك كالليل في وسط الظهيرة استري المطرودين لا تظهري الهاربين.
3به مردم یهودا می گویند: «به ما بگوئید که چه کنیم. در زیر سایۀ شفقت خود در این وضع مشقتبار، از ما حمایت نمائید و ما را پناه بدهید تا به دست دشمن گرفتار نشویم.
4ليتغرب عندك مطرودو موآب. كوني سترا لهم من وجه المخرب لان الظالم يبيد وينتهي الخراب ويفنى عن الارض الدائسون.
4به ما آوارگان اجازه بدهید که در بین شما بمانیم و ما را از خطر دشمنان حفظ کنید.»
بعد از آنکه مردم ظالم و تاراجگر و ستمگار نابود شدند،
5فيثبت الكرسي بالرحمة ويجلس عليه بالامانة في خيمة داود قاض ويطلب الحق ويبادر بالعدل.
5آنوقت یکی از اولادۀ داود بر تخت سلطنت می نشیند. او با عدل و انصاف بر مردم حکومت می کند و سلطنت او بر اساس رحمت و راستی استوار خواهد بود.
6قد سمعنا بكبرياء موآب المتكبرة جدا عظمتها وكبريائها وصلفها بطل افتخارها
6مردم یهودا می گویند: «ما در بارۀ موآبیان شنیده ایم و می دانیم که چقدر مغرور و گستاخ و خودخواه هستند. بخود فخر می کنند، اما فخر آن ها بیجا است.»
7لذلك تولول موآب على موآب كلها يولول. تئنون على اسس قير حارسة انما هي مضروبة.
7مردم موآب بخاطر مصیبت خود ناله می کنند و بیاد غذای خوبی که در قیرحارَس می خوردند می گریند.
8لان حقول حشبون ذبلت. كرمة سبمة كسر امراء الامم افضلها. وصلت الى يعزير تاهت في البرية امتدت اغصانها عبرت البحر.
8کشتزارهای حِشبون و تاکستان های سِبمه از بین رفته اند. تاکهای انگور را حاکمان اقوام بیگانه قطع کرده اند. زمانی شاخهای این تاکها تا یعزیر و از بیابان گذشته تا به آن طرف بحیرۀ مُرده می رسیدند.
9لذلك ابكي بكاء يعزير على كرمة سبمة ارويكما بدموعي يا حشبون والعالة. لانه على قطافك وعلى حصادك قد وقعت جلبة
9حالا من برای یعزیر و تاکستان های سِبمه می گریم و بخاطر حِشبون و اَلِعالَه اشک می ریزم، زیرا میوه و محصول شان تلف شده اند.
10وانتزع الفرح والابتهاج من البستان ولا يغنى في الكروم ولا يترنم ولا يدوس دائس خمرا في المعاصر. ابطلت الهتاف.
10مردم آن خوشی و نشاطی را که در فصل درو داشتند، حالا ندارند و در تاکستان ها دیگر نغمۀ خوشی شنیده نمی شود. دیگر کسی انگور را برای ساختن شراب در زیر پا نمی فشرد و آواز خوشی خاموش شده است.
11لذلك ترن احشائي كعود من اجل موآب وبطني من اجل قير حارس
11دل من مانند چنگ برای موآب می نالد و بخاطر قیرحارَس غمگین هستم.
12ويكون اذا ظهرت اذا تعبت موآب على المرتفعة ودخلت الى مقدسها تصلي انها لا تفوز
12مردم موآب برای دعا به بتخانه ها بالا می روند و خود را بیفایده خسته می سازند، زیرا دعای آن ها قبول نمی شود.»
13هذا هو الكلام الذي كلم به الرب موآب منذ زمان.
13این بود پیامی که خداوند قبلاً در مورد موآب فرستاده بود.ولی حالا خداوند می فرماید: «بعد از سه سال شوکت و جلال موآب نابود می شود. عدۀ کمی از آن ها باقی می ماند و آن ها هم ضعیف و بیچاره خواهد شد.»
14والآن تكلم الرب قائلا في ثلاث سنين كسني الاجير يهان مجد موآب بكل الجمهور العظيم وتكون البقية قليلة صغيرة لا كبيرة
14ولی حالا خداوند می فرماید: «بعد از سه سال شوکت و جلال موآب نابود می شود. عدۀ کمی از آن ها باقی می ماند و آن ها هم ضعیف و بیچاره خواهد شد.»