1فاجاب صوفر النعماتي وقال
1آنگاه صوفرِ نعماتی جواب داد:
2من اجل ذلك هواجسي تجيبني ولهذا هيجاني فيّ.
2«ایوب، سخنان تو مرا بی حوصله ساخته است و دیگر نمی توانم خاموش بمانم و مجبورم که جوابت را بدهم.
3تعيير توبيخي اسمع. وروح من فهمي يجيبني
3سخنان تو همه توهین آمیز بودند و من می دانم که چگونه به تو جواب بدهم.
4أما علمت هذا من القديم منذ وضع الانسان على الارض
4می دانی که از زمان قدیم، وقتی انسان اولین بار بر زمین قرار داده شد،
5ان هتاف الاشرار من قريب وفرح الفاجر الى لحظة.
5سعادت و خوشی مردم بدکار همیشه ناپایدار بوده است.
6ولو بلغ السموات طوله ومسّ راسه السحاب.
6آن ها هر قدر در زندگی پیشرفت کنند و جاه و جلال شان سر به فلک بکشد،
7كجلّته الى الابد يبيد. الذين رأوه يقولون اين هو.
7سرانجام مانند فضله دور افگنده شده برای همیشه نابود می گردد و آشنایان شان می گویند: «آن ها کجا هستند؟»
8كالحلم يطير فلا يوجد ويطرد كطيف الليل.
8مثل خواب و خیال محو می شوند.
9عين ابصرته لا تعود تراه ومكانه لن يراه بعد.
9دیگر به نظر نمی خورند و از جائی که زندگی می کردند، برای همیشه ناپدید می گردند.
10بنوه يترضون الفقراء ويداه تردان ثروته.
10فرزندان شان از مردم فقیر گدائی می کنند و همۀ آنچه را که از مردم بزور گرفته بودند، پس می دهند.
11عظامه ملآنة شبيبة ومعه في التراب تضطجع.
11بدنهای شان که زمانی جوان و نیرومند بودند، به گور می روند و خاک می شوند.
12ان حلا في فمه الشر واخفاه تحت لسانه
12آن ها از شرارت لذت می برند. طعم آن دهان شان را شیرین نگه می دارد،
13اشفق عليه ولم يتركه بل حبسه وسط حنكه
13اما آنچه را که خورده اند در شکم شان ترش کرده به زهر مار تبدیل می شود
14فخبزه في امعائه يتحول. مرارة اصلال في بطنه.
14و ثروتی را که بلعیده اند، قی می کنند. خدا همه را از شکم شان بیرون می کشد.
15قد بلع ثروة فيتقيأها. الله يطردها من بطنه.
15آنچه را که خورده اند مانند زهر مار آن ها را مسموم کرده هلاک می سازد.
16سمّ الاصلال يرضع. يقتله لسان الافعى.
16آنقدر زنده نمی مانند که از نعمت های روغن زیتون، شیر و عسل بهره ای بردارند
17لا يرى الجداول انهار سواقي عسل ولبن.
17و از دارائی و مال خود استفاده کنند و لذت ببرند.
18يرد تعبه ولا يبلعه. كمال تحت رجع. ولا يفرح.
18زیرا آن ها به مردم مسکین ظلم نموده مال شانرا غصب کردند و خانه ای را که خود شان نساخته بودند، بزور گرفتند.
19لانه رضض المساكين وتركهم واغتصب بيتا ولم يبنه
19در اندوختن ثروت حریص هستند و قناعت ندارند.
20لانه لم يعرف في بطنه قناعة لا ينجو بمشتهاه.
20از مالی که دزدی کرده اند، چیزی برای شان باقی نمی ماند و خوشبختی آن ها زوال می شود.
21ليست من اكله بقية لاجل ذلك لا يدوم خيره.
21در اوج سعادت، ناگهان مصیبت و بدبختی بر سر شان می آید و رنج و مصیبت دامنگیر شان می شود.
22مع ملء رغده يتضايق. تأتي عليه يد كل شقي.
22در وقتی که همه چیز دارند و شکم شان سیر است، به غضب خدا گرفتار می شوند.
23يكون عندما يملأ بطنه ان الله يرسل عليه حمو غضبه ويمطره عليه عند طعامه.
23از شمشیر آهنین فرار می کنند، اما هدف تیر برنجی قرار می گیرند.
24يفر من سلاح حديد. تخرقه قوس نحاس.
24وقتی تیر را از بدن شان بیرون می کشند، نوک براق آن جگر شان را پاره می کند و وحشتِ مرگ آن ها را فرا می گیرد.
25جذبه فخرج من بطنه والبارق من مرارته مرق. عليه رعوب.
25همه مال و ثروتی را که اندوخته اند، نابود می شوند و آتش ناگهانی باقیماندۀ دارائی آن ها را از بین می برد.
26كل ظلمة مختبأة لذخائره. تأكله نار لم تنفخ. ترعى البقية في خيمته.
26آسمان ها گناهان شان را آشکار می سازند و زمین علیه آن ها گواهی می دهد.
27السموات تعلن اثمه والارض تنهض عليه.
27در اثر خشم خدا مال خانۀ شان تاراج می شود.اینست سرنوشت مردم بدکار که خدا برای شان تعیین فرموده است.»
28تزول غلة بيته. تهراق في يوم غضبه.
28اینست سرنوشت مردم بدکار که خدا برای شان تعیین فرموده است.»
29هذا نصيب الانسان الشرير من عند الله وميراث أمره من القدير