1لامام المغنين على ذوات الاوتار. قصيدة لداود عندما أتى الزيفيون وقالوا لشاول أليس داود مختبئا عندنا. اللهم باسمك خلصني وبقوتك احكم لي.
1ای خدا به خاطر نام خود مرا نجات بده و به قوّت خویش بر من داوری نما.
2اسمع يا الله صلاتي اصغ الى كلام فمي.
2ای خدا دعای مرا بشنو و سخنان زبانم را گوش بگیر،
3لان غرباء قد قاموا عليّ وعتاة طلبوا نفسي. لم يجعلوا الله امامهم. سلاه.
3زیرا بیگانگان بر علیه من برخاسته اند و مردمان ظالم قصد کشتن مرا دارند. آن ها خدا را در مد نظر خود ندارند.
4هوذا الله معين لي. الرب بين عاضدي نفسي.
4اما خدا مددگار من است و خداوند از حفظ کنندگان جان من است.
5يرجع الشر على اعدائي. بحقك افنهم.
5بدی را بر دشمنان من بر می گرداند. به راستی خود آن ها را ریشه کن ساز.
6اذبح لك منتدبا. احمد اسمك يا رب لانه صالح.
6با کمال خوشی و میل به پیشگاه تو قربانی ها تقدیم می کنم. نام تو را ای خداوند سپاس می گویم، زیرا که نیکوست.چونکه از تمامی سختی ها مرا نجات داده و چشم من شکست دشمنانم را نگریسته است.
7لانه من كل ضيق نجاني وباعدائي رأت عيني
7چونکه از تمامی سختی ها مرا نجات داده و چشم من شکست دشمنانم را نگریسته است.