1
ایّوب، آیا شخص عاقلی مانند تو، باید سخنان احمقانه بگوید! کلام تو پوچ و مثل باد هواست.
1Så tog Temaniten Elifaz til Orde og sagde:
2
با اینگونه سخنان بیمعنی، نمیتوانی از خود دفاع کنی.
2"Mon Vismand svarer med Mundsvejr og fylder sit Indre med Østenvind
3
تو از خدا نمیترسی
و به او احترام نمیگذاری.
3for at hævde sin Ret med gavnløs Tale, med Ord, som intet båder?
4
حرفهایی که میزنی گناهانت را آشکار میکند؛
و با حیله و نیرنگ صحبت میکنی.
4Desuden nedbryder du Gudsfrygt og krænker den Stilhed, som tilkommer Gud.
5
هر سخن زبانت تو را محکوم میکند
و برضد تو شهادت میدهد.
5Din Skyld oplærer din Mund, du vælger de listiges Sprog.
6
آیا فکر میکنی اولین انسانی که به دنیا آمد، تو بودی؟
آیا تو پیش از کوهها به وجود آمدهای؟
6Din Mund domfælder dig, ikke jeg, dine Læber vidner imod dig!
7
آیا تو از نقشهٔ مخفی خدا آگاه بودهای؟
آیا تو عاقلترین مرد روی زمین هستی؟
7Var du den første, der fødtes, kom du til Verden, før Højene var?
8
چیزی نیست که تو بدانی و ما ندانیم.
8Mon du lytted til, da Gud holdt Råd, og mon du rev Visdommen til dig?
9
ما حکمت و دانش را از اشخاص مو سفید و سالخورده
که سنشان زیادتر از سن پدر توست، آموختیم.
9Hvad ved du, som vi ikke ved, hvad forstår du, som vi ikke kender?
10
خدا به تو تسلّی میبخشد و تو آن را رد میکنی.
ما از طرف خدا با نرمی با تو حرف زدیم،
10Også vi har en gammel iblandt os, en Olding, hvis Dage er fler end din Faders!
11
امّا تو مضطرب شدهای و از چشمانت خشم و غضب میبارد.
11Er Guds Trøst dig for lidt, det Ord, han mildelig talede til dig?
12
تو با این حرفهایت نشان میدهی که برضد خدا هستی.
12Hvi river dit Hjerte dig hen, hvi ruller dit Øje vildt?
13
آیا انسان میتواند، واقعاً پاک باشد
و یا کسی میتواند با خدا راست باشد؟
13Thi du vender din Harme mod Gud og udstøder Ord af din Mund.
14
خدا حتّی به فرشتگان خود هم اعتماد نمیکند
و آسمانها نیز در نظر او پاک نیستند،
14Hvor kan et Menneske være rent, en kvindefødt have Ret?
15
چه رسد به انسان فاسد و ناچیز
که شرارت را مثل آب مینوشد.
15End ikke sine Hellige tror han, og Himlen er ikke ren i hans Øjne,
16
اکنون به من گوش بده تا آنچه را که میدانم به تو بگویم.
16hvad da den stygge, den onde, Manden, der drikker Uret som Vand!
17
اینها حقایقی هستند
که من از اشخاص دانشمند و حکیم آموختم
که نیاکانشان آنها را مخفی نکردند.
17Jeg vil sige dig noget, hør mig, jeg fortæller, hvad jeg har set,
18
در آن وقت بیگانهای در سرزمینشان نبود
که آنها را از راه راست منحرف کند.
18hvad vise Mænd har forkyndt, deres Fædre ikke dulgt,
19
اشخاص شریر که به دیگران ظلم میکنند
در سراسر عمر خود در عذاب هستند.
19dem alene var Landet givet, ingen fremmed færdedes blandt dem:
20
صداهای ترسناک در گوششان میپیچد.
در وقتیکه فکر میکنند آسوده و آرام است، ناگهان مورد حملهٔ غارتگران قرار میگیرند.
20Den gudløse ængstes hele sit Liv, de stakkede År, en Voldsmand lever;
21
امید فرار از تاریکی برایشان نیست
و عاقبت با شمشیر هلاک میشوند.
21Rædselslyde fylder hans Ører, midt under Fred er Hærgeren over ham;
22
برای یک لقمهٔ نان آواره میشوند
و میدانند آیندهای تاریک در پیشرو دارند.
22han undkommer ikke fra Mørket, opsparet er han for Sværdet,
23
مصیبت و بدبختی مثل پادشاهی که برای جنگ آماده باشد
آنها را به وحشت میاندازد.
23udset til Føde for Gribbe, han ved, at han står for Fald;
24
زیرا دست خود را برضد خدا دراز کردهاند
و با او میجنگند.
24Mørkets Dag vil skræmme ham. Trængsel og Angst overvælde ham som en Konge, rustet til Strid.
25
با گستاخی سپر خود را به دست گرفته،
به او حمله میکنند.
25Thi Hånden rakte han ud mod Gud og bød den Almægtige Trods,
26
آنها هرچند از مال دنیا بینیاز باشند،
26stormed bårdnakket mod ham med sine tykke, buede Skjolde.
27
امّا سرانجام در شهرهای ویران
و خانههای غیر مسکون که در حال فروریختن هستند،
به سر خواهند برد.
27Thi han dækked sit Ansigt med Fedt og samlede Huld på sin Lænd.
28
ثروتشان برباد میرود
و چیزی برایشان باقی نمیماند.
28tog Bolig i Byer, der øde lå hen. i Huse, man ikke må bo i, bestemt til at ligge i Grus.
29
نمیتوانند از تاریکی فرار کنند
و مانند درختی که آتش بگیرد و شاخههایش بسوزد و شکوفههایش دستخوش باد شود،
دار و ندار خود را از دست میدهند.
29Han bliver ej rig, hans Velstand forgår, til Jorden bøjer sig ikke hans Aks;
30
ایشان نباید با چیزهای بیهوده و ناپایدار خود را فریب دهند،
زیرا نصیب ایشان بیهودگی خواهد بود.
30han undkommer ikke fra Mørket. Solglød udtørrer hans Spire, hans Blomst rives bort af Vinden.
31
و پیش از آن که چشم از جهان بپوشد،
برایش معلوم میشود که تکیه کردن به چیزهای فانی بیهوده است.
31Han stole ikke på Tomhed han farer vild thi Tomhed skal være hans Løn!
32
مانند تاک که غورههایش پیش از رسیدن بریزند
و مانند درخت زیتون که شکوفههایش ریختهاند، بیثمر میگردد.
32I Utide visner hans Stamme, hans Palmegren skal ikke grønnes;
33
اشخاص بیخدا، بیکس خواهند ماند
و خانهٔ رشوهخواران در آتش میسوزد.
آنها برای شرارت نقشه میکشند
و دلهایشان پُر از مکر و حیله است.
33han ryster som Ranken sin brue af og kaster som Olietræet sin Blomst.
34
آنها برای شرارت نقشه میکشند
و دلهایشان پُر از مکر و حیله است.
34Thi vanhelliges Samfund er goldt, og Ild fortærer Bestikkelsens Telte;
35svangre med Kvide, føder de Uret, og deres Moderskød fostrer Svig!