1ا ـ طوبى للكاملين طريقا السالكين في شريعة الرب.
1خوشا به حال کاملان طریق که پیرو شریعت خداوند هستند.
2طوبى لحافظي شهاداته. من كل قلوبهم يطلبونه.
2خوشا به حال آنانی که شهادات او را حفظ می کنند و با تمامی دل او را می طلبند.
3ايضا لا يرتكبون اثما. في طرقه يسلكون.
3کج روی نیز نمی کنند، بلکه در راههای خداوند قدم بر می دارند.
4انت اوصيت بوصاياك ان تحفظ تماما
4تو به ما وصایای خود را امر فرموده ای تا آن ها را تماماً نگاه داریم.
5ليت طرقي تثبت في حفظ فرائضك.
5کاش که راههای من مستحکم شود تا فرایض تو را بجا آورم.
6حينئذ لا اخزى اذا نظرت الى كل وصاياك.
6آنگاه خجل نخواهم شد چون تمام اوامر تو را در مد نظر خود دارم.
7احمدك باستقامة قلب عند تعلمي احكام عدلك.
7تو را به راستی دل سپاس خواهم گفت، وقتی داوری های عادلانۀ تو را بیاموزم.
8وصاياك احفظ. لا تتركني الى الغاية
8فرایض تو را بجا می آورم، پس هیچگاهی مرا ترک مکن.
9ب ـ بم يزكي الشاب طريقه. بحفظه اياه حسب كلامك.
9به چه چیز می تواند مرد جوان راه خود را پاک نگاه دارد؟ با محافظت آن موافق کلام تو.
10بكل قلبي طلبتك. لا تضلني عن وصاياك.
10از دل و جان در طلب تو هستم، پس نگذار که از اوامر تو سرکشی کنم.
11خبأت كلامك في قلبي لكيلا اخطئ اليك.
11کلام تو را در دل نگاه می دارم که مبادا به تو گناه ورزم.
12مبارك انت يا رب. علمني فرائضك.
12ای خداوند تو متبارک هستی! فرایض خود را به من بیاموز.
13بشفتيّ حسبت كل احكام فمك.
13تمامی داوری های دهان تو را به لب های خود بیان می کنم.
14بطريق شهاداتك فرحت كما على كل الغنى.
14در طریق شهادات تو، بیشتر از کسب ثروت شادمانم.
15بوصاياك الهج والاحظ سبلك.
15در وصایای تو تفکر می کنم و به طریق های تو توجه می نمایم.
16بفرائضك اتلذذ. لا انسى كلامك
16از فرامین تو لذت می برم، پس کلام تو را فراموش نمی کنم.
17ج ـ احسن الى عبدك فاحيا واحفظ امرك.
17به بندۀ خود احسان کن تا زنده بمانم و کلام تو را حفظ نمایم.
18اكشف عن عينيّ فارى عجائب من شريعتك.
18چشمانم را باز کن تا حقایق شگفت انگیز احکام تو را ببینم.
19غريب انا في الارض. لا تخف عني وصاياك.
19من در این دنیا بیگانه هستم، پس اوامر خود را از من مخفی مدار.
20انسحقت نفسي شوقا الى احكامك في كل حين.
20همه وقت جان من از اشتیاق به داوری های تو بی تاب می شود.
21انتهرت المتكبرين الملاعين الضالين عن وصاياك.
21مردمان متکبر و ملعون را که از اوامر تو گمراه می شوند، سرزنش می کنی.
22دحرج عني العار والاهانة لاني حفظت شهاداتك.
22ننگ و رسوایی را از من بگردان، زیرا که شهادات تو را حفظ کرده ام.
23جلس ايضا رؤساء تقاولوا عليّ. اما عبدك فيناجي بفرائضك.
23حاکمان نیز نشسته و بر ضد من سخن می گویند، لیکن بندۀ تو در فرایض تو تفکر خواهد کرد.
24ايضا شهاداتك هي لذّتي اهل مشورتي
24شهادات تو مایۀ خوشی من، و همیشه راهنمای من بوده اند.
25د ـ لصقت بالتراب نفسي فاحيني حسب كلمتك.
25جان من به خاک نزدیک شده است؛ مرا موافق کلام خود زنده ساز.
26قد صرّحت بطرقي فاستجبت لي. علمني فرائضك.
26راههای زندگی خود را به حضور تو بیان کردم و تو مرا اجابت نمودی، پس احکام خود را به من بیاموز.
27طريق وصاياك فهمني فاناجي بعجائبك.
27طریق وصایای خود را به من بفهمان، تا در کارهای شگفت انگیز تفکر نمایم.
28قطرت نفسي من الحزن. اقمني حسب كلامك.
28دل من از غم و اندوه آب شده است، مرا موافق کلام خود استوار گردان.
29طريق الكذب ابعد عني وبشريعتك ارحمني.
29راه دروغ را از من دور کن و احکام خود را به من لطف فرما.
30اخترت طريق الحق. جعلت احكامك قدامي.
30راه راستی را اختیار کرده و داوری های تو را پیش خود می گذارم.
31لصقت بشهاداتك. يا رب لا تخزني.
31شهادات تو در دلم جا دارد، پس ای خداوند مرا شرمنده نساز.
32في طريق وصاياك اجري لانك ترحب قلبي
32در طریق اوامر تو می دوم با اشتیاق پیش می روم، زیرا که دل مرا از بند رها ساختی.
33ه ـ علّمني يا رب طريق فرائضك فاحفظها الى النهاية.
33ای خداوند طریق احکام خود را به من بیاموز و من آن ها را تا به آخر نگاه می دارم.
34فهمني فالاحظ شريعتك واحفظها بكل قلبي.
34مرا فهم بده و من از شریعت تو اطاعت کرده و با تمام دل آنرا بجا می آورم.
35دربني في سبيل وصاياك لاني به سررت.
35مرا در طریق اوامر خود رهنمود گردان، زیرا که راه تو برایم دلپذیر است.
36أمل قلبي الى شهاداتك لا الى المكسب.
36دل مرا به شهادات خود مایل گردان، نه به سوی طمع.
37حول عينيّ عن النظر الى الباطل. في طريقك احيني.
37چشمانم را از دیدن چیزهای باطل برگردان و در طریق خود مرا احیاء کن.
38أقم لعبدك قولك الذي لمتقيك.
38طبق وعده ای که به بندۀ خویش داده ای، عمل کن. همان وعده ای که به ترسندگان خود داده ای.
39أزل عاري الذي حذرت منه لان احكامك طيبة.
39رسوایی را که از آن می ترسم از من دور کن زیرا داوری های تو نیکوست.
40هانذا قد اشتهيت وصاياك. بعدلك احيني
40چقدر زیاد مشتاق وصایای تو هستم! بر حسب عدالت خود مرا احیاء کن.
41و ـ لتأتني رحمتك يا رب خلاصك حسب قولك
41ای خداوند، رحمت تو به من برسد و نجات تو بر حسب کلام تو.
42فأجاوب معيّري كلمة. لاني اتكلت على كلامك.
42تا بتوانم ملامت کنندۀ خود را جواب دهم، زیرا به کلام تو توکل دارم.
43ولا تنزع من فمي كلام الحق كل النزع لاني انتظرت احكامك.
43کلام راستی را هیچگاه از دهانم مگیر، زیرا که به داوری های تو امیدوارم
44فاحفظ شريعتك دائما الى الدهر والابد.
44و احکام تو را پیوسته نگاه می دارم تا ابدالآباد.
45واتمشى في رحب لاني طلبت وصاياك.
45در آزادی راه می روم زیرا که وصایای ترا طلبیده ام.
46واتكلم بشهاداتك قدام ملوك ولا اخزى
46از شهادات تو نزد پادشاهان سخن می گویم و خجل نخواهم شد،
47واتلذذ بوصاياك التي احببت.
47زیرا احکام تو را دوست دارم و اطاعت از آن ها برایم لذت بخش است.
48وارفع يديّ الى وصاياك التي وددت واناجي بفرائضك
48دستهای خود را به سوی اوامر تو بلند می کنم، زیرا که آن ها را دوست می دارم و در فرایض تو تفکر می کنم.
49ز ـ اذكر لعبدك القول الذي جعلتني انتظره.
49کلام خود را با بندۀ خویش بیاد آور، زیرا مرا بوسیلۀ آن امید داده ای.
50هذه هي تعزيتي في مذلتي. لان قولك احياني.
50این در وقت سختی و مصیبت تسلی من است، زیرا کلام تو مرا زنده نگاه می دارد.
51المتكبرون استهزأوا بي الى الغاية. عن شريعتك لم امل.
51متکبران مرا بسیار مسخره می کنند، لیکن من از احکام تو رو بر نمی گردانم.
52تذكرت احكامك منذ الدهر يا رب فتعزيت.
52ای خداوند، داوری های تو را از قدیم بیاد می آورم و خویشتن را تسلی می دهم.
53الحمية اخذتني بسبب الاشرار تاركي شريعتك.
53وقتی می بینم که اشخاص شریر احکام تو را بجا نمی آورند، از خشم به جوش می آیم.
54ترنيمات صارت لي فرائضك في بيت غربتي.
54فرایض تو، در دوران غربت من در این دنیا، سرود من هستند.
55ذكرت في الليل اسمك يا رب وحفظت شريعتك.
55ای خداوند، نام تو را در شب بیاد می آورم و احکام تو را نگاه می دارم.
56هذا صار لي لاني حفظت وصاياك
56این است آنچه برایم تعیین شده است، زیرا که وصایای تو را نگاه می دارم.
57ح ـ نصيبي الرب قلت لحفظ كلامك.
57خداوند بهرۀ من است، پس می گویم که کلام تو را نگاه می دارم.
58ترضيت وجهك بكل قلبي. ارحمني حسب قولك.
58از صمیم قلب خواستار رضای تو می باشم. بر حسب کلام خود بر من رحم فرما.
59تفكرت في طرقي ورددت قدمي الى شهاداتك.
59در راههای خود تفکر می کنم و پاهای خود را به شهادات تو مایل می سازم.
60اسرعت ولم اتوان لحفظ وصاياك.
60می شتابم تا بدون تأخیر اوامرت را بجا آورم.
61حبال الاشرار التفت عليّ. اما شريعتك فلم انسها.
61اگر ریسمانهای شریران هم مرا احاطه کنند، احکام تو را فراموش نخواهم کرد.
62في منتصف الليل اقوم لاحمدك على احكام برك.
62در نصف شب بیدار می شوم و تو را به خاطر داوری های عادلانۀ تو ستایش می کنم.
63رفيق انا لكل الذين يتقونك ولحافظي وصاياك.
63من دوست همۀ ترسندگان تو هستم که وصایای تو را نگاه می دارند.
64رحمتك يا رب قد ملأت الارض. علّمني فرائضك
64ای خداوند، زمین از رحمت تو پُر است؛ احکام خود را به من بیاموز!
65ط ـ خيرا صنعت مع عبدك يا رب حسب كلامك.
65با بندۀ خود احسان نمودی، ای خداوند موافق کلام خویش.
66ذوقا صالحا ومعرفة علمني لاني بوصاياك آمنت.
66فهم و معرفت را به من بیاموز، زیرا که به اوامر تو اعتماد دارم.
67قبل ان أذلل انا ضللت. اما الآن فحفظت قولك.
67قبل از اینکه مصیبت را ببینم، گمراه شده بودم، لیکن حالا کلام تو را بجا می آورم.
68صالح انت ومحسن علمني فرائضك.
68تو نیکو هستی و نیکویی می کنی. فرایض خود را به من بیاموز.
69المتكبرون قد لفقوا عليّ كذبا. اما انا فبكل قلبي احفظ وصاياك.
69متکبران دربارۀ من دروغ گفتند، اما من به تمامی دل وصایای تو را نگاه می دارم.
70سمن مثل الشحم قلبهم. اما انا فبشريعتك اتلذذ.
70دل ایشان از شدت چربی سخت شده است، ولی من از احکام تو لذت می برم.
71خير لي اني تذللت لكي اتعلم فرائضك.
71مرا نیکوست که مصیبت را دیدم، تا فرایض تو را بیاموزم.
72شريعة فمك خير لي من الوف ذهب وفضة
72احکام دهان تو برای من بهتر است از هزاران طلا و نقره.
73ي ـ يداك صنعتاني وانشأتاني. فهمني فاتعلّم وصاياك.
73دستهای تو مرا ساخته و آفریده است. مرا فهیم گردان تا اوامر تو را بیاموزم.
74متقوك يرونني فيفرحون لاني انتظرت كلامك.
74ترسندگان تو از دیدن من خوشحال می شوند، زیرا به کلام تو امیدوار هستم.
75قد علمت يا رب ان احكامك عدل وبالحق اذللتني.
75ای خداوند، می دانم که داوری های تو عادلانه است و در وفاداری خود مرا تنبیه نموده ای.
76فلتصر رحمتك لتعزيتي حسب قولك لعبدك.
76پس رحمت تو برای من تسلی شود، موافق کلام تو با بندۀ خویش.
77لتأتني مراحمك فاحيا لان شريعتك هي لذّتي.
77مرا از رحمت های خود برخوردار کن تا زنده بمانم و از احکام تو لذت ببرم.
78ليخز المتكبرون لانهم زورا افتروا عليّ. اما انا فاناجي بوصاياك.
78متکبران خجل شوند، زیرا که با دروغهای خود مرا اذیت کردند و اما من در وصایای تو تفکر می کنم.
79ليرجع اليّ متقوك وعارفو شهاداتك.
79ترسندگان تو پیش من برگردند و آنانی که شهادات تو را می دانند.
80ليكن قلبي كاملا في فرائضك لكيلا اخزى
80دل من در فرایض تو کامل شود، تا شرمنده نشوم.
81ك ـ تاقت نفسي الى خلاصك. كلامك انتظرت.
81جان من در انتظار اینکه مرا نجات دهی از حال رفته است، لیکن به کلام تو امیدوار هستم.
82كلّت عيناي من النظر الى قولك فاقول متى تعزيني.
82چشمانم برای کلام تو تار گردیده است و می پرسم که چه وقت مرا تسلی خواهی داد.
83لاني قد صرت كزق في الدخان. اما فرائضك فلم انسها.
83مانند مَشکِ دود زده خشک شده ام، اما احکام تو را فراموش نکرده ام.
84كم هي ايام عبدك. متى تجري حكما على مضطهديّ.
84تا به کی بنده ات صبر کند؟ چه وقت جفاکنندگانم را داوری خواهی نمود؟
85المتكبرون قد كروا لي حفائر. ذلك ليس حسب شريعتك.
85متکبران برای من چاهها کندند، زیرا که از شریعت تو نافرمانی می کنند.
86كل وصاياك امانة. زورا يضطهدونني. أعنّي.
86همۀ اوامر تو راست است. بر من ناحق جفا کردند، پس مرا امداد فرما.
87لولا قليل لافنوني من الارض. اما انا فلم اترك وصاياك.
87نزدیک بود مرا از روی زمین نابود کنند، اما من وصایای تو را ترک نکردم.
88حسب رحمتك احيني فاحفظ شهادات فمك
88بر حسب رحمت خود مرا زنده ساز تا شهادات دهان تو را نگاه دارم.
89ل ـ الى الابد يا رب كلمتك مثبتة في السموات.
89ای خداوند کلام تو تا ابدالآباد در آسمان ها پایدار است.
90الى دور فدور امانتك. اسست الارض فثبتت.
90وفاداری تو نسل اندر نسل است، زمین را که آفریده ای پابرجا می ماند.
91على احكامك ثبتت اليوم لان الكل عبيدك.
91برای داوری های تو تا امروز ایستاده اند زیرا که همه در خدمت تو هستند.
92لو لم تكن شريعتك لذّتي لهلكت حينئذ في مذلتي.
92اگر لذت و خوشی من در احکام تو نمی بود، به یقین که در خواری و ذلت خویش نابود می شدم.
93الى الدهر لا انسى وصاياك لانك بها احييتني.
93وصایای تو را تا ابد فراموش نمی کنم زیرا به آن ها مرا زنده ساخته ای.
94لك انا فخلّصني لاني طلبت وصاياك.
94من از آن تو هستم؛ مرا نجات ده، زیرا که وصایای تو را می طلبم.
95اياي انتظر الاشرار ليهلكوني. بشهاداتك افطن.
95شریران برای من انتظار کشیدند تا مرا نابود کنند، ولی من به شهادات تو تفکر می کنم.
96لكل كمال رأيت حدا. اما وصيتك فواسعة جدا
96برای هر کمالی انتهایی دیدم، لیکن حکم تو بی نهایت وسیع است.
97م ـ كم احببت شريعتك. اليوم كله هي لهجي.
97احکام تو را چقدر دوست می دارم؛ تمامی روز تفکر من است.
98وصيتك جعلتني احكم من اعدائي لانها الى الدهر هي لي.
98اوامر تو مرا حکیمتر از دشمنانم می سازد، زیرا که همیشه نزد من می باشد.
99اكثر من كل معلّميّ تعقلت لان شهاداتك هي لهجي.
99فهیم تر از همۀ معلمانم شدم، زیرا که شهادات تو تفکر من است.
100اكثر من الشيوخ فطنت لاني حفظت وصاياك.
100عاقلتر از بزرگان قوم شدم، زیرا که وصایای تو را نگاه می دارم.
101من كل طريق شر منعت رجلي لكي احفظ كلامك.
101پاهای خود را از هر راه بد دور نگاه میدارم، تا اینکه کلام تو را بجا آورم.
102عن احكامك لم امل لانك انت علّمتني.
102از داوری های تو رو بر نمی گردانم، چونکه تو آن ها را به من آموختی.
103ما احلى قولك لحنكي احلى من العسل لفمي.
103کلام تو برای من گوارا و شیرینتر از عسل است.
104من وصاياك اتفطن. لذلك ابغضت كل طريق كذب
104وصایای تو به من دانایی می آموزد. بنابراین از هر راه دروغ نفرت دارم.
105ن ـ سراج لرجلي كلامك ونور لسبيلي.
105کلام تو برای پاهای من چراغ و برای راههای من نور است.
106حلفت فأبره ان احفظ احكام برك.
106قول داده ام و به آن وفا می کنم که از اوامر تو پیروی نموده و داوری های عدالت تو را نگاه دارم.
107تذللت الى الغاية. يا رب احيني حسب كلامك.
107بسیار رنج دیده ام. ای خداوند، موافق کلام خود مرا زنده ساز!
108ارتض بمندوبات فمي يا رب واحكامك علمني.
108ای خداوند، عرض شکران و دعای مرا بپذیر و داوری های خود را به من بیاموز.
109نفسي دائما في كفي. اما شريعتك فلم انسها.
109جان من همیشه در خطر است، اما احکام تو را از یاد نمی برم.
110الاشرار وضعوا لي فخا. اما وصاياك فلم اضل عنها.
110شریران برای من دام گسترده اند، اما از وصایای تو گمراه نمی شوم.
111ورثت شهاداتك الى الدهر لانها هي بهجة قلبي.
111شهادات تو برای من میراث ابدی و مایۀ خوشی دل من است.
112عطفت قلبي لاصنع فرائضك الى الدهر الى النهاية
112دل خود را برای بجا آوردن فرایض تو مایل ساختم، تا به ابد و تا آخر.
113س ـ المتقلبين ابغضت وشريعتك احببت.
113از مردمان دو رو بیزارم، لیکن احکام تو را دوست دارم.
114ستري ومجني انت. كلامك انتظرت.
114تو پناهگاه و سپر من هستی و به کلام تو امیدوار هستم.
115انصرفوا عني ايها الاشرار فاحفظ وصايا الهي.
115ای بدکاران از من دور شوید! من اوامر خدای خویش را نگاه می دارم.
116اعضدني حسب قولك فاحيا ولا تخزني من رجائي.
116مرا بر حسب کلام خود تأیید کن تا زنده شوم و از امید خود خجل نگردم.
117اسندني فاخلص واراعي فرائضك دائما.
117مرا تقویت کن تا رستگار گردم و بر فرایض تو دایماً نظر نمایم.
118احتقرت كل الضالين عن فرائضك لان مكرهم باطل.
118همۀ کسانی را که از فرایض تو دور شده اند، از حضور خود می رانی و فریب آن ها را باطل می گردانی.
119كزغل عزلت كل اشرار الارض. لذلك احببت شهاداتك.
119جمیع شریران را مثل تفاله دور می ریزی، بنابراین شهادات تو را دوست می دارم.
120قد اقشعر لحمي من رعبك ومن احكامك جزعت
120از ترس تو به خود می لرزم و از داوری هایت وحشت می کنم.
121ع ـ اجريت حكما وعدلا. لا تسلمني الى ظالميّ.
121راستی و عدالت را بجا آوردم. مرا به دست ظالمان مسپار.
122كن ضامن عبدك للخير لكيلا يظلمني المستكبرون.
122برای سعادت بندۀ خود ضامن شو تا متکبران بر من ظلم نکنند.
123كلت عيناي اشتياقا الى خلاصك والى كلمة برك.
123چشمانم برای نجات تو تار شده است و برای کلام عدالت تو.
124اصنع مع عبدك حسب رحمتك وفرائضك علمني.
124با بندۀ خویش موافق رحمت خود رفتار کن و احکام خود را به من بیاموز.
125عبدك انا. فهمني فاعرف شهاداتك.
125من بندۀ تو هستم، مرا فهیم گردان تا شهادات تو را بدانم.
126انه وقت عمل للرب. قد نقضوا شريعتك.
126وقت آن است که خداوند عمل کند زیرا که احکام تو را باطل نموده اند.
127لاجل ذلك احببت وصاياك اكثر من الذهب والابريز.
127اوامر تو را بیشتر از طلا دوست می دارم، زیادتر از زر خالص.
128لاجل ذلك حسبت كل وصاياك في كل شيء مستقيمة. كل طريق كذب ابغضت
128همۀ وصایای تو را در هر مورد راست می دانم، و از همه راههای دروغ نفرت دارم.
129ف ـ عجيبة هي شهاداتك لذلك حفظتها نفسي.
129شهادات تو شگفت انگیز است. بنابراین، من آن ها را نگاه می دارم.
130فتح كلامك ينير يعقل الجهال.
130کشف کلام تو نور می بخشد و ساده دلان را فهیم می گرداند.
131فغرت فمي ولهثت لاني الى وصاياك اشتقت.
131با اشتیاق زیاد و با هر نَفَس خود، خواهان وصایای تو هستم.
132التفت اليّ وارحمني كحق محبي اسمك.
132بر من نظر کن و کَرَم فرما، بر حسب عادت خویش به آنانی که نام تو را دوست می دارند.
133ثبت خطواتي في كلمتك ولا يتسلط عليّ اثم.
133قدم های مرا در کلام خود پایدار ساز، تا هیچ بدی بر من تسلط نیابد.
134افدني من ظلم الانسان فاحفظ وصاياك.
134مرا از ظلم انسان خلاصی ده، تا وصایای تو را نگاه دارم.
135اضئ بوجهك على عبدك وعلمني فرائضك.
135روی خود را بر بندۀ خود روشن ساز و احکام خود را به من بیاموز.
136جداول مياه جرت من عيني لانهم لم يحفظوا شريعتك
136سیل اشک از چشمانم جاری است، زیرا مردم از احکام تو پیروی نمی کنند.
137ص ـ بار انت يا رب واحكامك مستقيمة.
137ای خداوند، تو عادل هستی و داوری های تو راست است.
138عدلا امرت بشهاداتك وحقا الى الغاية.
138شهادات خود را در عدالت و امانت قرار داده ای.
139اهلكتني غيرتي لان اعدائي نسوا كلامك.
139غیرت من مرا از بین می برد، زیرا دشمنانم کلام تو را فراموش کرده اند.
140كلمتك ممحصة جدا وعبدك احبها.
140کلام تو بی نهایت مصفی است و بندۀ تو آنرا دوست دارد.
141صغير انا وحقير. اما وصاياك فلم انسها.
141من کوچک و حقیر هستم، اما وصایای تو را از یاد نمی برم.
142عدلك عدل الى الدهر وشريعتك حق.
142عدالت تو عدل است تا ابد و احکام تو راست است.
143ضيق وشدة اصاباني اما وصاياك فهي لذّاتي.
143تنگی و ضیقی مرا فرا گرفته است، اما اوامر تو برای من لذت بخش است.
144عادلة شهاداتك الى الدهر فهمني فاحيا
144شهادات تو عادل است تا ابد. مرا خردمند گردان تا زنده شوم.
145ق ـ صرخت من كل قلبي. استجب لي يا رب. فرائضك احفظ.
145به تمامیِ دل خوانده ام. ای خداوند مرا جواب ده تا احکام تو را نگاه دارم!
146دعوتك. خلّصني فاحفظ شهاداتك.
146تو را خوانده ام، پس مرا نجات ده و شهادات تو را نگاه می دارم.
147تقدمت في الصبح وصرخت. كلامك انتظرت.
147پیش از طلوع آفتاب عذر و زاری می کنم و به کلام تو امیدوار می باشم.
148تقدمت عيناي الهزع لكي الهج باقوالك.
148تمام شب چشمان خود را بیدار نگه داشتم، تا در کلام تو تفکر نمایم.
149صوتي استمع حسب رحمتك. يا رب حسب احكامك احيني.
149بر حسب رحمت خود آواز مرا بشنو. ای خداوند موافق داوری های خود مرا زنده ساز.
150اقترب التابعون الرذيلة. عن شريعتك بعدوا.
150آنانی که در پی شرارت می روند و دور از احکام تو هستند، به من نزدیک می شوند.
151قريب انت يا رب وكل وصاياك حق.
151اما تو ای خداوند نزدیک هستی و جمیع اوامر تو راست است.
152منذ زمان عرفت من شهاداتك انك الى الدهر اسستها
152مدتها پیش، از شهادات تو دانسته ام که آن ها را تا به ابد برقرار نموده ای.
153ر ـ انظر الى ذلي وانقذني لاني لم انسى شريعتك.
153بر ذلت و خواری من نظر کن و مرا خلاصی ده، زیرا احکام تو را فراموش نمی کنم.
154احسن دعواي وفكني. حسب كلمتك احيني.
154در دعوی من دادرسی فرما و مرا رهایی ده و بر حسب کلام خویش مرا زنده ساز.
155الخلاص بعيد عن الاشرار لانهم لم يلتمسوا فرائضك.
155نجات از شریران دور است، زیرا که فرایض تو را نمی طلبند.
156كثيرة هي مراحمك يا رب. حسب احكامك احيني.
156ای خداوند، رحمت های تو بسیار است. بر حسب داوری های خود مرا زنده ساز.
157كثيرون مضطهديّ ومضايقيّ. اما شهاداتك فلم امل عنها.
157جفاکنندگان و دشمنان من بسیار اند، اما از شهادات تو رو بر نمی گردانم.
158رأيت الغادرين ومقت لانهم لم يحفظوا كلمتك.
158خیانتکاران را دیدم و از آن ها متنفر شدم، زیرا کلام تو را نگاه نمی دارند.
159انظر اني احببت وصاياك. يا رب حسب رحمتك احيني.
159ببین که وصایای تو را دوست می دارم. ای خداوند، بر حسب رحمت خود مرا زنده ساز!
160راس كلامك حق والى الدهر كل احكام عدلك
160تمام کلام تو بر حق و همۀ داوری های تو عادلانه و تا به ابد است.
161ش ـ رؤساء اضطهدوني بلا سبب. ومن كلامك جزع قلبي.
161مردمان قدرتمند بی جهت بر من جفا کردند، اما دل من از کلام تو ترسان است.
162ابتهج انا بكلامك كمن وجد غنيمة وافرة.
162من در کلام تو شادمان هستم، مثل کسی که گنجی را یافته باشد.
163ابغضت الكذب وكرهته. اما شريعتك فاحببتها.
163دروغ را زشت دانسته و از آن متنفرم، ولی احکام تو را دوست می دارم.
164سبع مرات في النهار سبحتك على احكام عدلك.
164روزانه هفت بار تو را ستایش می کنم، برای داوری های عادلانۀ تو.
165سلامة جزيلة لمحبي شريعتك وليس لهم معثرة.
165کسانی که احکام تو را دوست دارند، سلامتی بزرگی دارند و هیچ چیز باعث لغزش ایشان نخواهد شد.
166رجوت خلاصك يا رب ووصاياك عملت.
166ای خداوند، منتظر نجات از جانب تو هستم و اوامر تو را بجا می آورم.
167حفظت نفسي شهاداتك واحبها جدا.
167جان من شهادات تو را نگاه داشته است و آن ها را بی نهایت دوست می دارم.
168حفظت وصاياك وشهاداتك لان كل طرقي امامك
168وصایا و شهادات تو را نگاه داشته ام، زیرا که تمام طریق های من در مد نظر تو است.
169ت ـ ليبلغ صراخي اليك يا رب. حسب كلامك فهمني.
169ای خداوند، فریاد من به حضور تو برسد. بر حسب کلام خود مرا فهیم گردان.
170لتدخل طلبتي الى حضرتك . ككلمتك نجني.
170مناجات من به حضور تو برسد. بر حسب کلام خود مرا خلاصی ده.
171تنبع شفتاي تسبيحا اذا علمتني فرائضك.
171لبهای من پیوسته تو را ستایش کند، زیرا فرایض خود را به من آموخته ای.
172يغني لساني باقوالك لان كل وصاياك عدل.
172زبان من کلام تو را بسراید زیرا که تمام اوامر تو عدل است.
173لتكن يدك لمعونتي لانني اخترت وصاياك.
173دست تو برای اعانت من برسد، زیرا که وصایای تو را برگزیده ام.
174اشتقت الى خلاصك يا رب وشريعتك هي لذّتي.
174ای خداوند برای نجات تو مشتاق بوده ام و شریعت تو مایۀ خوشی من است.
175لتحي نفسي وتسبحك واحكامك لتعنّي.
175جان من زنده شود تا تو را ستایش کنم و داوری های تو کمک کنندۀ من باشد.مثل گوسفندِ گمشده سرگردانم، بندۀ خود را دریاب، زیرا که اوامر تو را فراموش نمی کنم.
176ضللت كشاة ضالة. اطلب عبدك لاني لم انس وصاياك
176مثل گوسفندِ گمشده سرگردانم، بندۀ خود را دریاب، زیرا که اوامر تو را فراموش نمی کنم.